جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٩ - غزل ٣٨٤ بارها گفتهام و بار دگر مى گويم
با اين عملم، مىخواهم عبادات و اذكار و اوراد خود را خالص، و از رنگ ريا پاك سازم؛ كه:
٢٧٣٤
«أيْنَ الَّذينَ أخْلَصُوا أعْمالَهُمْ للَّهِ و ...؟»
[١]: (كجايند آنانى كه اعمالشان را براى خدا خالص نمودند و ...؟)
|
حافظم گفت: كه خاكِ دَرِ ميخانه مبوى |
گو مكن عيب، كه من مُشْكِ خُتَن مى بويم |
|
گويا خواجه در مقام اين است كه بگويد: بدن عنصرى من، مرا از مشاهده محبوب با مظاهر منع مى كند و مى گويد: «خاكِ دَرِ ميخانه مبوى و از مظاهر او را مجوى، كه نخواهى يافت.» صحيح است، امّا نمى داند كه خواجه، ملكوت آنها را با ديده دل از طريق كثرات مى طلبد و حضرت دوست و شهود او را بدين وسيله تمنّا دارد؛ كه: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٢]: (و هر جا باشيد، او با شماست.- نيز: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (آگاه باش! كه او بر هر چيزى احاطه دارد.- همچنين:
٢٧٣٥
«مَعَ كُلِّ شَىْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ، وَغَيْرُ كُلِّ شَىْءٍ لا بِمُزايَلَةٍ.»
[٤]: (خدا، با هر چيزى است بدون اينكه قرين او باشد؛ و غير هر چيزى است، بدون آنكه از آن جدا باشد.).
[١]- غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٢] - حديد: ٤.
[٣] - فصّلت: ٥٤.
[٤] - نهج البلاغه، خطبه ١.