جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٤ - غزل ٤٠٨ در خرابات مغان نور خدا مى بينم
|
داديم دل، به دست خط و خال و زلف تو |
از دست هر سه، تا چه كشد اين دل فكار[١] |
|
|
كس نديده است ز مُشك خُتَن و نافه چين |
آنچه من، هر سحر از باد صبا مى بينم |
|
اين نفحات و مشاهداتى كه هر سحر، دوست براى من هديه مى فرستد، كجا از مشك ختن ساخته است؟ كه:
٢٨٧٦
«إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ المُؤْمنينَ كُلَّ دعّآءٍ؛ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعآءِ فِى السَّحَرِ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَإنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فيها أبْوابُ السَّمآء، وَتَهِبُّ الرّياحُ، وَتُقْسَمُ فيها الأرْزاقُ، وَتُقْضى فيها الحَوآئِجُ العِظامُ.»
[٢]: (بدرستى كه خداوند عزّ وجل از ميان بندگان مؤمن خويش بسيار دعا كنندگان را دوست مى دارد؛ بنابراين، در وقت سحر تا طلوع خورشيد به دعا مشغول شويد، چون آن وقت وقتى است كه در آن درهاى آسمان گشوده شده، و نسيمها [ى قدسى] به وزش در آمده، و روزيها قسمت مى شود و حاجتهاى بزرگ برآورده مى شود).
در جايى مى گويد:
|
صبا، وقت سحر، بويى ز زلف يار مى آورد |
دل شوريده ما را، ز نو در كار مى آورد |
|
|
فروغ ماه مى ديدم، زبامِ قصر او روشن |
كه روى از شرم او خورشيد بر ديوار مى آورد |
|
|
عجب مى داشتم ديشب، ز حافظ جام وپيمانه |
ولى منعش نمى كردم، كه صوفى وار مى آورد[٣] |
|
|
منصب عاشقى و رندى و شاهد بازى |
همه از تربيتِ لطفِ شما مى بينم |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٠، ص ٢٢٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٨٧، ص ١٦٥، روايت ٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢١، ص ١٨٣.