جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٨ - غزل ٣٧٠ هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك
خواجه اين غزل را در آرزوىِ ديدار دوست سروده، مىگويد:
|
هزار دشمنم ار مى كنند قصدِ هلاك |
گرم تو دوستى، از دشمنان ندارم باك |
|
آرى، رسم عاشقى و عشقبازى بندگان حقيقى محبوب چنين است، كه همواره رضاى معشوق را در نظر دارند اگرچه از زمين و آسمان بلا ببارد. توجّه به حالات انبياء و اولياء : صدق اين كلام را آشكار مى سازد.
خواجه هم مى گويد: هزار دشمنم ار ...؛ كه:
٢٦٤٤
«فَقَدِ انْقَطَعَتْ إلَيْكَ هِمَّتى، وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى؛ فَأنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادى.»
[١]: (بدرستى كه همّتم از غير تو بريده و تنها به سوى توست، و ميل و رغبتم تنها به سوى تو منصرف گشته؛ پس تويى خواسته من و نه غير تو.- نيز:
٢٦٤٥
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... طابَ فى مَجْلِسِ الانْسِ سِرُّهُمْ، وَأمِنَ فى مَوْطِنِ المَخافَةِ سِرْبُهُمْ، وَاطْمَأَنَّتْ بِالرُّجُوعِ إلى رَبِّ الأرْبابِ أنْفُسُهُمْ.»
[٢]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... باطنشان در مجلس انس با تو خوش، و دلهايشان در جايگاه خوف از تو آرام، و جانهايشان به بازگشت به سوى ربّ الارباب مطمئن گشته.).
در جايى مى گويد:
|
هاتف آن روز، به من مژده اين دولت داد |
كه بر آن جور و جفا، صبر و ثباتم دادند[٣] |
|
[١]- بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠- ١٥١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.