جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٠ - غزل ٣٧٠ هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك
به او و خوف از او خالى نباشد.)
|
نَفَسْ نَفَس، اگر از باد بشنوم بويت |
زمان زمان، كنم از غم چو گُل گريبان چاك |
|
محبوبا! نسيمهاى نوازش دهنده عاشقانت اگر هر دم از خواجهات نوازشها كند؛ كه:
٢٦٥٢
«إنَّ للَّهِ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ. ألا! فَتَرَصَّدُوا لَها.»
[١]: (بدرستى كه خداوند در ايّام عمرتان نسيمهايى براى شما دارد، آگاه باشيد كه آنها را دريابيد!) با كمال اشتياق و سينه گشاده از آنها استقبال خواهم كرد.
٢٨٨٤
«أسْأَلُكَ أنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، وتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ. وَها! أنَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ برِّكَ مُتَعَرِّضٌ.»
[٢]: (از تو درخواست مى كنم كه مرا به آسايش مقام رضا و خشنوديت نايل سازى، و نعمتهايى را كه به من منّت نهادى، پاينده دارى، هان! من اكنون به درگاه كَرَمت ايستاده و در معرض نسيمهاى الطافت قرار گرفتهام.).
به گفته خواجه در جايى:
|
اگر ز كوى تو بويى به من رساند باد |
به مژده، جانِ جهان را به باد خواهم داد[٣] |
|
|
رَوَد به خواب دو چشم از خيال تو؟ هيهات! |
بُوَد صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاك! |
|
معشوقا! خيال ديدن رويت كى مى گذارد به چشم عاشقى چون من خواب رود و در فراقت صابر باشد. در جايى مى گويد:
|
تو تا به روى من اى نورِ ديده! دربستى |
دگر جهان، دَرِ شادى به روى من نگشاد |
|
|
خيالِ روىِ توام ديده مى كند پُر خون |
هواىِ زلفِ توام عُمر مى دهد بر باد |
|
|
نه در برابر چشمى، نه غايب از نظرى |
نه ياد مى كنى ازمن، نه مى روى از ياد[٤] |
|
[١]- بحارالانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٠، ص ١٢٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٠، ص ١٢٢.