جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٥ - غزل ٣٨٤ بارها گفتهام و بار دگر مى گويم
خواجه در سه بيت ابتداء غزل و بيت ششم، كه آن را ذيل بيت سوّم ذكر نموديم به سبب تقارن معانى، در مقام اظهار توحيد افعالى مى باشد، و اينكه فهميدهام و مشاهده نمودهام، كه مرا اختيارى در افعال نيست؛ كه: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا»[١]: (و همانا اوست كه مى ميراند و زنده مى گرداند.- نيز: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى»[٢]: (و بدرستى اوست كه بىنياز گردانده و سرمايه مى بخشد.- نيز: «وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ، فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ؛ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ، فَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[٣]: (و اگر از جانب خدا ضررى به تو رسد، هيچ كس جز او نمى تواند از آن ضرر برهاند. و اگر از او به تو خيرى رسد، بدرستى كه او بر هر چيزى تواناست.- يا اينكه: «قُلْ: لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً، إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ»[٤]: (بگو: كه من مالك نفع و ضرر خود نيستم، جز آنچه خدا خواهد.- نيز:
«لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ.»
: (هيچ حركت و نيرويى نيست، جز به خدا.- همچنين:
٢٧٢٥
«ما شآءَ اللَّهُ كانَ، وَ ما لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ.»
[٥]: (هرچه را خدا بخواهد موجود مى شود. و هرچه را نخواهد، وجود پيدا نمى كند.- نيز:
٢٧٢٦
«عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخِ العَزآئِمِ وَحَلِّ العُقُودِ وَنَقْضِ الهِمَمِ.»
[٦]: (به واسطه گسستن و به هم خوردن تصميمها و گشوده شدن نيّتها و شكستن خواستها.
[١]- نجم: ٤٤.
[٢] - نجم: ٤٨.
[٣] - انعام: ١٧.
[٤] - يونس: ٤٩.
[٥] - بحار الانوار، ج ٧٦، ص ١٩١، روايت ١ و ج ٧٧، ص ١٧ از روايت ٨.
[٦] - نهج البلاغه، حكمت ٢٥٠.