جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٤ - غزل ٣٩٨ چرا نه در پى عزم ديار خود باشم
و چرا سر از عبوديت دوست بركشم، و از فرموده: «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ، حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»[١]: (و پروردگارت را پرستش نما، تا اينكه يقين [مرگ] به سراغت بيايد.- نيز: «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً»[٢]: (مسلّماً تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند بنده خداوند بسيار مهربان مى باشند.- همچنين: «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ؟!»[٣]: (آيا خدا براى بندهاش بس نيست؟!) و: «وَ أَنِ اعْبُدُونِي، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»[٤]: (و اينكه مرا بپرستيد، كه اين راه راست مى باشد.) غافل باشم.
|
غم غريبى و غربت چو بر نمى تابم |
به شهر خود روم و شهريار خود باشم |
|
حال كه من تاب غربت ديار دنيا را ندارم؛ كه:
٢٨٠٥
«وَارْحَمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتى.»
[٥]: (و در اين دنيا بر غريبى من رحم آر.- براى اينجا ساخته نشدهام؛ كه:
٢٨٠٦
«إنَّكَ مَخْلُوقٌ لِلآخِرَةِ، فَاعْمَل لَها.»
[٦]: (تو براى آخرت آفريده شدهاى، پس براى آن عمل كن.- نيز:
٢٨٠٧
«دارُ البَقآءِ مَحَلُّ الصِّدّيقينَ، وَمَوْطِنُ الأبْرارِ وَالصّالِحينَ.»
[٧]: (دار بقا [آخرت] جايگاه صدّيقان، و موطن نيكان و صالحان مى باشد.- همچنين:
٢٨٠٨
«نَالَ المُنى مَنْ عَمِلَ لِدارِ البَقآءِ.»
[٨]: (هركس براى دار بقاء [آخرت] عمل نمود، مسلماً به آرزوى خود خواهد رسيد.)، بهتر آن است كه توجّه به ديار ازلى خود نمايم، تا شايد به مقام قرب الهى راه يافته و از غربت رهايى يابم.
در جايى در تمنّاى اين معنى مى گويد:
[١]- حجر: ٩٩.
[٢] - مريم: ٩٣.
[٣] - زمر: ٣٦.
[٤] - يس: ٦١.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٦] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الآخرة والتّرغيب اليها، ص ٥.
[٧] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الآخرة والتّرغيب اليها، ص ٥.
[٨] - غرر و درر موضوعى، باب الآخرة والتّرغيب اليها، ص ٦.