جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٧ - غزل ٣٧١ اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول
|
چون غمت را نتوان يافت مگر در دلِ شاد |
به اميد غمِ تو، خاطرِ شادى طلبيم[١] |
|
|
چه جرم كردهام اى جان و دل به حضرت تو |
كه طاعت من بىدل نمى شود مقبول |
|
آرى، آنچه سالك را مانع از قرب دوست مى گردد، همانا رضايت خاطر او را با طاعت و ترك گناه بدست نياوردن است؛ كه:
٢٦٥٦
«تَحَرَّ رِضَى اللَّهِ، وَتَجَنَّبْ سَخَطَهُ؛ فَإنَّهُ لايَدَلَكَ بِنِقْمَتِهِ ...»
[٢]: (خشنودى خدا را بجوى و از خشمش بپرهيز؛ كه تو را توانايى بر دفع عذابش نيست ...- نيز:
٢٦٥٧
«رِضَى اللَّهِ سُبْحانَهُ أقْرَبُ غايَةٍ تُدْرَكُ.»
[٣]: (خشنودى خداوند سبحان نزديكترين مقصودى است كه مى شود بدان رسيد.- همچنين:
٢٦٥٨
«رِضَا اللَّهِ سُبْحانَهُ مَقْرُونٌ بِطاعَتِهِ.»
[٤]: (خشنودى خداوند سبحان به طاعت و عبادتش پيوسته است.).
و آنچه بشر سالك را بدو نزديك مى كند، طاعت و بندگى اوست؛ كه:
٢٦٥٩
«ألطّاعَةُ تُنْجى، ألْمَعْصِيَةُ تُرْدى.»
[٥]: (طاعت رهايى مى بخشد، معصيت هلاك ونابود مى سازد.- نيز:
٢٦٦٠
«أحَبُّ العِبادِ إلَى اللَّهِ أطْوَعُهُمْ لَهُ.»
[٦]: (محبوبترين بندگان به خدا فرمانبرترين آنها از اوست.- همچنين:
٢٦٦١
«فَضآئِلُ الطّاعاتِ تُنيلُ رَفيعَ المَقاماتِ.»
[٧]: (فضايل طاعات، انسان را به مقامات بلند و والا نايل مى گرداند.- نيز:
٢٦٦٢
«مَنْ تَقَرَّبَ إلَى اللَّهِ بِالطّاعَةِ، أحْسَنَ لَهُ الحِبآءَ.»
[٨]: (هركس با طاعت و عبادت به سوى خدا نزديكى جويد، خداوند عطا و انعام او را نيكو مى گرداند.).
خواجه هم مى گويد: محبوبا! نمىدانم چه گناهى را مرتكب گشتهام، كه طاعتم مورد قبول تو نمى گردد، و حجابهاى ميان من و تو با آنها برطرف نمى شود، و همواره بايد به هجران بسر برم؛ كه:
٢٦٦٣
«آفَةُ الطّاعَةِ، ألْعِصْيانُ.»
[٩]: (آفت طاعت، نافرمانى و.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٥، ص ٣٠٠.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٦ و ٢١٧.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٦ و ٢١٧.
[٧] ( ٧، ٨) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٩.
[٨] ( ٧، ٨) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٩.
[٩] - غرر و درر موضوعى، باب الذّنب والعصيان، ص ١٢٧.