جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٢ - غزل ٣٦٧ اگر شراب خورى، جرعه اى فشان بر خاك
من مستدام بدار. به گفته خواجه در جايى:
|
پياله در كفنم بند، تا سَحَر گهِ حشر |
به مِىْ، ز دل ببرم هولِ روزِ رستاخيز[١] |
|
و يا بخواهد بگويد: حال كه مرا به الطاف مخصوص خود و مشاهدهات بهره مند نكردى،
|
روزِ مرگم نَفَسى وعده ديدار بده |
و آنگهم، تا به لحد فارغ و آزاد ببر[٢] |
|
|
چه دوزخى چه بهشتى، چه آدمى چه مَلَك |
به مذهبِ همه، كفرِ طريقت است امساك |
|
خواجه در اين بيت در مقام تقاضا و تأكيد معنى بيت اوّل است. بخواهد بگويد:
همه موجودات ذى شعور، امساك و انفاق نكردن نعمتهاى الهى را شايسته نمىدانند؛ كه:
٢٦٣٠
«لا سَوْءَ ةَ أسْوَءُ مِنَ البُخْلِ.»
[٣]: (هيچ بديى بدتر از بخل نمى باشد.- نيز:
٢٦٣١
«ما عَقَل مَنْ بَخِلَ بِإحْسانِهِ.»
[٤]: (هركس از نيكويى و بخشش خويش خوددارى كند، عقلش را بكار نبرده است.- همچنين:
٢٦٣٢
«ما أقْبَحَ البُخْلَ بِذَوِى النُّبْلِ!»
[٥]: (چه زشت است بخل ورزيدن از بزرگان!).
پس اى سالك عارف! اگر شراب خورى، جرعه اى فشان بر خاك؛ كه: «إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا»[٦]: (ما هرگز پاداش كسى را كه عمل نيكو انجام دهد ضايع نمى گردانيم.- همچنين: «وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ»[٧]: (و نكويى كن، همچنانكه خداوند به تو نيكويى فرموده.- نيز
٢٦٣٣
«أفْضَلُ الشَّرَفِ بَذْلُ الإحْسانِ.»
[٨]: (برترين برترى و.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٦، ص ٢٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٧، ص ٢٣٢.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب البخل، ص ٣٠.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب البخل، ص ٣٠.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب البخل، ص ٣٠.
[٦] - كهف: ٣٠.
[٧] - قصص: ٧٧.
[٨] - غرر و درر موضوعى، باب البذل، ص ٣١.