جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٤ - غزل ٣٩١ به تيغ گر كشد دستش نگيرم
|
به چشم و ابروى جانان، سپردهام دل و جان |
زدَرْ در آ و تماشاىِ باغ و منظر كن |
|
|
از اين مرقّع پشمينه، نيك در تنگم |
به يك كرشمه صوفىْ وَشَم، قلندر كن[١] |
|
|
غم گيتى چو از پايم در آورد |
بجز ساغر نباشد دستگيرم |
|
اى دوست! هنگامى كه غم زمانه مرا به دست غفلت سپرد و از توام جدا سازد؛ كه:
٢٧٦٩
«وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ الغَفْلَةُ! فَنَسِىَ الرَّحْلَةَ وَلَمْ يَسْتَعِدَّ.»
[٢]: (واى بر كسى كه غفلت بر او چيره گشت! و در نتيجه، كوچ [به آخرت] را از ياد برده و آماده نشد.- نيز:
٢٧٧٠
«وَيْحَ ابْنِ آدَمَ ما أغْفَلَهُ! وَعَنْ رُشْدِهِ ما أذْهَلَهُ!»
[٣]: (واى بر پسر آدم كه چقدر غافل است، و رشد و هدايت به راه راست را زود فراموش مى كند.)، چه چيز جز شراب ذكر و ياد و مشاهدهات مرا از اين غفلت و جدايى مى رهاند؟! كه: «وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ، الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ. أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٤]: (و هركس كه به تمام وجود به او بازگشت نمايد، به سوى او رهنمون مى شود. آنان كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرند.) به گفته خواجه در جايى:
|
حاصلِ كارگهِ كَوْن و مكان اين همه نيست |
باده پيش آر، كه اسبابِ جهان اين همه نيست |
|
|
از دل و جان، شرفِ صحبتِ جانان غرض است |
همه آن است وگرنه، دل وجان اين همه نيست[٥] |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٤، ص ٣٤٥.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الغفله، ص ٢٩٦.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الغفله، ص ٢٩٦.
[٤] - رعد: ٢٧- ٢٨.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٣، ص ٩٢.