جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٩ - غزل ٣٧٩ هركس كه ندارد به جهان مهر تو در دل
] خويش برگزيد. و هيچگاه بلا و مصيبتى بر رسول خدا ٦ فرود نيامد، مگر اينكه به خاطر اطمينانى كه به آن بزرگوار داشت، او را خوانده [و درخواست حل مشكل فرمود] و هيچ كس از اين امّت جز او طاقت عمل رسول خدا ٦ را نياورد، بدرستى كه آن بزرگوار كار آن كس را مى كرد كه رويش ميان بهشت و آتش جهنم باشد، كه به ثواب اين [بهشت] اميدوار بوده و از عقوبت آن [جهنم] هراس داشته باشد.).
و نيز خود مى فرمود:
٢٦٩٩
«وَاللَّهِ، لَدُنْياكُمْ هذِهِ أهْوَنُ فى عَيْنى مِنْ عُراقِ خِنْزيرٍ فى يَدِ مَجْزُومٍ.»
[١]: (به خدا سوگند، اين دنياى شما در چشم من پست و بىارزش تر از استخوان خوك در دست كسى كه به بيمارى جذام و خوره مبتلاست، مىباشد.)
|
از وصل تو شستند رقيبان ز طمع دست |
چون گشت مرا كام دل از لعل تو حاصل |
|
اى ولىّ الهى! پس از سالها انحراف، كام دل از لعل لبت حاصل نمودم و با توجّه به عهد ازلم با تو به اختيار نمودن ولايتت حيات تازه اى يافتم، امّا رقيبانم را طمع مال و جاه و مقام و غيره از پيوستن به ولايتت باز داشت؛ ولى:
|
حافظ! تو برو بندگى پير مغان كن |
بر دامن او دست زن و از همه بگسل |
|
اى خواجه! تنها نجات تو در اين جهان و جهان ديگر دست تولّى به دامن علىّ ٧ زدن است و فرمان او بردن.
[١]- نهج البلاغه، حكمت ٢٣٦.