جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٣ - غزل ٣٧٠ هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك
|
اى خرّم از فروغِ رُخَت، لاله زارِ عُمر! |
باز آ، كه ريخت بىگلِ رُويت بهارِ عمر |
|
|
انديشه از محيطِ فنا نيست هرگزم |
بر نقطه دهان تو باشد، مدارِ عمر[١] |
|
|
به چشم خلق عزيز، آنگهى شوى حافظ! |
كه بر درش بنهى، روىِ مَسْكَنَت بر خاك |
|
اى خواجه! اگر مى خواهى در ميان خلق عزيز گردى، بايد سر مسكنت و عبوديّت در پيشگاه دوست بسايى كه:
٢٦٥٤
«ما عَرَفَنى عَبْدٌ وَخَشَعَ لِى، إلّاخَشَعَ لَهُ كُلُّ شَىْ ءٍ.»
[٢]: (هيچ بنده اى مرا نشناخته و در برابر من خشوع ننمود، جز اينكه همه اشياء براى او خاشع و فروتن شدند.- نيز:
٢٦٥٥
«مَنْ عَبَدَ اللَّهَ، عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَىْ ءٍ.»
[٣]: (هركس خدا را بپرستد، خدا هر چيز را بنده او مى گرداند.).
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٧.
[٢] - ارشاد القلوب، جزء ١، باب ٥٤، ص ٢٠٣.
[٣] - تنبيه الخواطر و نزهة النواظر( معروف به مجموعه ورّام)، ج ٢، ص ١٠٨.