جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٤ - غزل ٩ صوفى! بيا، كه آينه صاف است جام را
اگرچه زاهد دست از دنيا كشيده و در بهشت داراى مقامى عالى خواهد بود، امّا از پشت پرده مظاهر دو جهان و ملكوت عالم بىخبر است، اين راز را بايد از آنان كه پاى بر سر دنيا و آخرت گذاشته و مستِ ذكر و جمال دوست مى باشند، پرسيد. در جايى مى گويد:
|
به حُسن خُلق و وفا، كس به يار مانرسد |
تو را در اين سخن، انكارِ كار ما نرسد |
|
|
اگرچه حُسن فروشان، به جلوه آمدهاند |
كسى به حُسن و ملاحت به يارمانرسد |
|
|
به حقّ صُحبت ديرين، كه هيچ محرم راز |
به يار يك جهتِ حق گذارِ ما نرسد |
|
|
هزار نقد به بازارِ كاينات آرند |
يكى به سكّه صاحبْ عيار ما نرسد[١] |
|
لذا مى گويد:
|
عنقا شكار كس نشود، دام بازچين |
كاينجا هميشه باد به دست است دام را |
|
اى زاهد! نه تنها تو، كه همه سالكين و اهل سير، دانسته و ندانسته، در فكر به دست آوردن محبوب حقيقى هستند؛ امّا متأسّفانه تا خود در ميان است، نمىتوان به هدف نايل شد، و تا دوئيّت در بين است، حضرت حق كسى را نشايد؛ كه:
٤٩
«وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَريقاً إلى مَعْرِفَتِكَ، إلّابِالعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ.»
[٢]: (و براى خلق راهى به شناختت جز اظهار عجز و ناتوانى از معرفتت قرار ندادهاى.).
و چون تو و سالك به حقيقت معرفت حضرتش نايل شويد، عارفى باقى نخواهد بود، و فقط معروف ماند و بس، و شناخت نيز به او است؛ كه:
٥٠
«بِكَ عَرَفْتُكَ، وَأنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنى إلَيْكَ، وَ لَوْلا أنْتَ لَمْ أدْرِ ما أنْتَ.»
[٣]: (به تو، تو را شناختم، و تو بودى كه مرا به خود رهنمون شده و به سويت خواندى. و اگر تو نبودى، نمىدانستم كه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٩، ص ١٢٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.