جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ١٠ رونق عهد شباب است دگر بستان را
گويا خواجه مدّت زمان طولانى گرفتار هجران بوده، در اين غزل به اقتضاى حالش به پريشان گويى مبتلا گشته. مىگويد:
|
رونقِ عهد شباب است دگر بستان را |
مىرسد مژده گل، بلبل خوش الحان را |
|
ممكن است خطاب خواجه در اين بيت به سالكين راه خدا باشد، بخواهد بگويد: اى سالك طريق! اكنون كه هنگام جوانى و فراغت تو مى باشد، و در حال نشاط و سرسبزى بسر مى برى، فرصت را غنيمت شمار و از نفحات الهى كه تو را نصيب مى گردد استفاده كن؛ كه:
٥٩
«يا أباذَرٍّ! إغْتَنِمْ ... شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ ... وَفَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ، وَ حَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ
[١]: (اى ابوذر! جوانىات را پيش از پيرى ... و آسودگىات را قبل از گرفتارى و سرگرمى، و زنده بودنت را پيش از مرگ مغتنم شمار.- امروز و فردا مكن؛ كه:
٦٠
«يا أباذَرٍّ! إيّاكَ وَالتَّسْويفَ بِأمَلِكَ، فَإنَّكَ بِيَوْمِكَ وَلَسْتَ بِما بَعْدَهُ.»
[٢]: (اى ابوذر! مبادا با آرزو نمودنت امروز و فردا كنى، كه تو وظيفه امروز را دارى و از ما بعد آن بازخواست نخواهى شد.)؛ تا مژده وصل گل ديدارت برسد. به گفته خواجه در جايى:
|
اين يك دو دم، كه دولت ديدار ممكن است |
درياب كام دل، كه نه پيداست كار عمر |
|
|
تا كى مى صبوح و شكر خواب صبحدم؟ |
بيدار گرد هان! كه نماند اعتبار عمر[٣] |
|
[١] ( ١، ٢) بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٧٧.
[٢] ( ١، ٢) بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٧٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٨.