جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٠ - غزل ٧ دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
اصولًا بشر پاى بست تمايلات (خواه خوب، يا بد) خويش است. بخصوص زمانى كه آنها ملكه شده باشد، بيانات اين غزل حكايت از آن مى كند كه استاد و راهنماى خواجه (به جهت آمادگى براى عبادات لبّى) او و دوستانش را، مدّت زمانى به عبادت و اذكار ظاهرى امر فرموده، و ايشان در اثر صفايى كه برايشان از آنها حاصل شده بوده، نمىخواسته اند به غير آن بپردازند؛ ولى وى آنها را براى عمل به وظايف بالاترى آماده مى ديده و مى خواسته توجّه به آن دهد و چون اين امر بر آنها سنگين مى آمده، با يكديگر به مشورت نشسته اند كه چه بايد كرد؟.
و ممكن است خواجه و دوستانش به كمال فنا نايل گشته بودند، استاد مىخواسته به مقام بالاترى (يعنى بقاء باللَّه) آنها را رهنمون شود، بر آنهاسخت مىآمده كه دست از حالات گذشته خود بكشند.
|
دوش از مسجد، سوىِ ميخانه آمد پيرِ ما |
چيست يارانِ طريقت! بعد از اين تدبير ما؟ |
|
|
ما مريدان، رو به سوى كعبه چون آريم چون؟ |
رو به سوى خانه خَمّار دارد پير ما |
|
ظاهراً اين دو بيت اشاره به جريان شيخ صَنْعان[١] و مريدان وى است، بخواهد.
[١] - قصّه شيخ صنعان را شيخ فريدالدّين عطّار در منطق الطّيرش( چاپ لكنهور پاكستان، ص ٧٣) يادآور شده است.