جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨ - غزل ٤ ساقى! به نور باده، برافروز جام ما
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را پس از وصال فراق حاصل شده، تمنّاى ديدارى ديگر نموده، و در ضمن، خبر از مشاهدات گذشتهاش داده و مى گويد:
|
ساقى! به نور باده، بر افروز جامِ ما |
مطرب بگو، كه كارِ جهان شد به كام ما |
|
محبوبا! جام و عالم خاكى ما را از طريق ملكوتمان به تجلّيات خويش روشن نما تا تو را بشناسيم؛ كه:
٢٥
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[١]: (هركس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است.) واى نفحات به وجد آورنده محبوب! پس از آنكه خود را شناختيم، به عاشقان يار پيام بر «كه كار جهان شد به كام ما».
و ممكن است منظور از «كار جهان شد به كام ما»، مضمون حديث قدسى باشد كه:
٢٦
«يَابْنَ آدَمَ! أنَا حَىٌّ لا أمُوتُ، أطِعْنى فيما أَمَرْتُكَ، أجْعَلْكَ حَيّاً لاتَمُوتُ؛ أنَا أقُولُ لِلشَّىْ ءِ: كُنْ، فَيَكُونُ، أطِعْنى فيما أمَرْتُكَ، أجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّىْ ءِ: كُنْ فَيَكُونُ.»
[٢]: (اى فرزند آدم! من زنده اى هستم كه مرگ را بر من راه نيست، در آنچه دستور دادهام اطاعتم نما، تا تو را نيز زندهاى گردانم كه هرگز نميرى؛ من به هر چيز بگويم: موجود شو، موجود مى شود؛ در آنچه امر نمودهام اطاعتم كن، تا تو را نيز آنچنان كنم كه به هر چيز بگويى: موجود شو، موجود شود.).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٢] - الجواهر السّنيّة، ص ٣٦٣.