جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٨ - غزل ٥٧ اگر به لطف بخوانى، مزيد الطاف است
|
عدو كه منطقِ حافظ طمع كند در شعر |
همان حديث هُما[١] و طريق خَطّاف است |
|
خواجه با مثل معروف «هما» پرنده معروف و «خطّاف» شب پره به مورد لطف دوست قرار گرفتن خود در گفتار شيرين، و پر محتوايى آن اشاره مى كند و مى گويد:
منطق ما، منطقى نيست كه هركسى بتواند طمع آن را داشته باشد. سايه دولت دوست است كه برسر هركس چون من افتد، او را ياراى گفتارى چنين مى باشد، و كسى كه چون شب پره نمى تواند به خورشيد حقيقت نظر كند، بهره اى از او نخواهد داشت. در جايى مى گويد:
|
آن كه در طرزِ غزل، نكته به حافظ آموخت |
يارِ شيرين سخنِ نادره گفتار من است[٢] |
|
و در جايى هم مى گويد:
|
حافظ! تو ختم كن، كه هنر خود عيان شود |
با مدّعى، نزاع و محابا چه حاجت است؟[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
حافظ! چو آبِ لطف زنظم تو مى چكد |
حاسد چگونه نكته تواند برآن گرفت[٤] |
|
و همچنين در جايى مى گويد:
|
حافظ! ببر تو گوىِ فصاحت، كه مدّعى |
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت[٥] |
|
و بالاخره در جايى مى گويد:
|
خزينه دل حافظ زگوهر اسرار |
به يُمن عشق تو، سرمايه جهانىدار[٦] |
|
[١] - گفتهاند: پرنده هما بر سر هركس سايه افكند، درآينده پادشاه مى شود.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١، ص ٦٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١، ص ٧٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٧، ص ٨٣.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٣، ص ٩٩.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤١، ص ١٢٩.