جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤ - غزل ٣ دل مى رود ز دستم، صاحبدلان! خدا را
اظهار محبّت به وى، از خداوند براى او عنايتهاى خاصّش را طلب نموده و بگويد:
استادِ تُرك ما، چون سخن مى گويد، جانى تازه به سالكين مى بخشد. بار الها! همان گونه كه وى ما را با سخنان خود زنده مى كند، تو نيز با بشارتهاى معنوىِ تازه به تازه خود، او را بهرهمند نما.
و ممكن است منظور خواجه از «تركان پارسىگو» همان استادى باشد كه در بيتى مىگويد:
|
اگر آن تُرك شيرازى بدست آرد دلِ ما را |
به خالِ هندويش بخشم، سمرقند و بخارا را[١] |
|
|
آن تَلْخ وَشْ كه صوفى، امُّ الخَبائثش خواند |
أشْهى لَنا وأحْلى مِنْ قُبْلَةِ الْعُذارى[٢] |
|
شراب تجلّيات و مشاهدات پر شور و مست كننده حضرت محبوب، كه عاشقِ دلباختهاش را به فناء و مستى كامل مى رساند، و پشمينه پوش زاهد از آن پرهيز دارد و امّ الخبائثش مى خواند، بر ما گواراتر است از بوسيدن جمال حوريان سيمين منظر.
در جايى مى گويد:
|
خدا رااى نصيحتگو! حديث از مطرب و مىگو |
كه نقشى در خيالِ ما، از اين خوشتر نمى گيرد |
|
|
صراحى مى كشم پنهان و مردم دفتر انگارند |
عجب كز آتش اين زرق، در دفتر نمى گيرد[٣] |
|
|
هنگام تنگدستى، در عيش كوش و مستى |
كاين كيمياى هستى، قارون كند گدا را |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦، ص ٤٢.
[٢] - براى ما از بوسه دوشيزگان[ و حوريان بهشتى]، دل انگيزتر و شيرين تر است.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٤، ص ١٥٧.