جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٥ - غزل ٥٢ خوشتر ز عيش و صحبت باغ و بهارچيست
|
معنىّ آبِ زندگى و روضه ارَم |
جزطَرْفِ جويبار و مِىِ خوشگوار چيست؟ |
|
آب حياتى كه ازآن سخنها گفتهاند، و باغ بهشتى كه از خوشيها و لذّتهاى آن تعريفها كردهاند، بيانى از جويبار عالم وجود و ملكوت آن (كه محبوب را با مظاهر و در مظاهر اين جهان وجهان ديگر نظاره كنيم) مىباشد؛ كه:
٣٩٨
«أنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلّ شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلّ شَىْءٍ، وَأنْتَ الظّاهِرُ لِكُلّ شَىْءٍ، يامَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ فَصارَ العَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ، مَحَقْتَ الاثارَ بِالاثارِ، وَمَحَوْتَ الاغْيارَ بِمُحيطاتِ أفْلاكِ الأنْوارِ.»
[١]: (تويى كه خود را در همه چيز به من شناساندى تا اينكه تو را آشكارا در هرچيز مشاهده نمودم، و تويى آشكار و هويدا براى هر چيز. اى خدايى كه با صفت رحمانيّتت [بر تمام موجودات] مسلط گشتى، پس عرش [و موجودات] در ذاتت نهان گشت، آثار موجودات را با آثار وجود خويش از بين برده و اغيار را با افلاك انوار احاطه كنندهات محو نمودى.).
در حقيقت مى خواهد بگويد: آب حياتى كه حضرت محبوب در سراى باقى به بندگان خاصّش وعده فرموده، نتيجه بهره گرفتن ايشان است ازآن دراين عالَم. مرا هم محروم منما؛ كه:
٣٩٩
«فَقَدِ انْقَطَعَتْ إلَيْكَ هِمَّتى، وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى؛ فَأنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادى، وَلَكَ لا لِسِواكَ سَهَرى وَسُهادى، وَلِقآئُكَ قُرَّةُ عَيْنى، وَوَصْلُكَ مُنى نَفْسى، وَإلَيْكَ شَوْقى ... وَلا تَقْطَعْنى عَنْكَ، وَلا تُبْعِدْنى مِنْكَ. يانَعيمى وَجَنَّتى! وَيادُنْياىَ وَآخِرَتى!»
[٢]: (توجّهم [از همه بريده و] تنها به تو پيوسته، و ميل و رغبتم تنها به سوى تو منصرف گشته؛ پس تويى مقصودم، نه غير تو، و تنها براى توست شب بيدارى و كم خوابىام، و لقايت نور چشمم، و وصالت تنها آرزوى جانم، و شوقم منحصر به توست ... و مرا از خود جدا مگردان، و از خويش دور مكن. اى نعمت و خوشى و بهشت من! واى دنيا و آخرت من!).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.