جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٥ - غزل ٥٠ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
خواجه دراين غزل در مقام اظهار اشتياق به ديدار حضرت دوست و تمنّاى پايان يافتن ايّام فراقش بوده و مى گويد:
|
به جانِ خواجه و حقّ قديم و عهدِدرست |
كه مونس دمِ صبحم، دعاى دولت توست |
|
محبوبا! قسم به جان خواجه (رسول اللَّه ٦)، و قسم به حقّ الفت و محبّتى كه ميان من و تو در ازل برقرار شد و تو «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[١]: (آيا من پروردگار شما نيستم؟!) فرمودى، و من «بَلى، شَهِدْنا.»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتم، و قسم به عهد عبوديّت صادقانه اى كه ميان من و تو برقرار گرديد؛ كه: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.»[٣]: (مردانى از مؤمنان هستند كه به آنچه با خدا پيمان بستند، وفا نمودند.- نيز: «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ، الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ.»[٤]: (تنها خردمندان و عاقلان واقعى متذكّر شده و به ياد مى آورند، آنان كه به عهد خود با خدا وفا نموده و هرگز پيمان نمى شكنند.)، هنگام صبح، دعاى من تمنّاى پايندگى سلطنت تو (كه خود، پاينده است.) مىباشد. كنايه ازاينكه: فرمودهاى:
«فَاذْكُرُونِي، أَذْكُرْكُمْ.»[٥]: (پس به ياد من باشيد، تا شما را ياد.
[١] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٢] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٣] - احزاب: ٢٣.
[٤] - رعد: ١٩ و ٢٠.
[٥] - بقره: ١٥٢.