جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٩ - غزل ٤٨ اى هدهد صبا! به سبا مى فرستمت
خود حاصل مى شود؛ و ديگر سير انفسى است كه از ملكوت خود و عالم، كه اسماء و صفات اويند، به ذات حقّ، و يا از پرتو اسماء و صفات حقّ سبحانه كه مظهريّت خود و اشيايند، به باطن آنها كه ملكوتشان مى باشد، و در نتيجه به ذات بارى راه مىيابد، زيرا كمالات او از ذاتش انفصال ندارد.
ممكن است خواجه با بيت فوق به سير آفاقى در خود، و يا به سير انفسى اشاره داشته باشد؛ كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟! أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ.»[١]: (بزودى نشانههاى روشن خود را در آفاق و نواحى [جهان] و در جانهايشان به ايشان ارائه خواهيم داد تا برايشان روشن گردد كه تنها حقّ اوست، آيا براى [حقّ بودن] پروردگارت همين بس نيست كه بر همه چيز مشهود است. آگاه باش! براستى كه آنها از ملاقات پروردگارشان در شكّ و انكارند آگاه باش كه همانا او به همه چيز احاطه دارد.) و خلاصه بخواهد بگويد:
|
«أتَزْعَمُ أنَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ |
وَفيكَ انْطَوىَ العالَمُ الأكْبَرُ؟!»[٢] |
|
(آيا گمان مى كنى كه تو جسمِ و پيكرى خرد و كوچك هستى- و حال آنكه عالم و جهان بزرگتر در تو پوشيده و پنهان است؟!).
و بگويد:
٣٦٥
«إلهى! عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاثارِ وَتَنَقُّلاتِ الأطْوارِ، أنَّ مُرادَكَ مِنّى أنْ تَتَعَرَّفَ إلَىَّ فى كُلّ شَىْءٍ حَتّى لا أجْهَلَكَ فى شَىْءٍ.»
[٣]: (معبودا! با پى در پى آمدن آثار و مظاهر و تحوّلات احوال دانستم كه مقصود تو از [خلقت] من اين است كه خود را در همه چيز به من بشناسانى تا در هيچ چيز به تو جاهل نباشم.- يا بگويد:
٣٦٦
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ
[١] - فصّلت: ٥٣ و ٥٤.
[٢] - ديوان منسوب به علىّ ٧.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.