جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٦ - غزل ٣٦ آن پيك نامور، كه رسيد از ديار دوست
١٢٥٨
وَما لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ.»
[١]: (هرچه خدا خواست انجام مى پذيرد، و هرچه را نخواست نمى شود.) در جايى مى گويد:
|
جز آستان توام در جهان پناهى نيست |
سر مرا بجز اين در، حواله گاهى نيست |
|
|
چرا ز كوى خرابات روى برتابم |
كز اين بِهْام به جهان هيچ رسم و راهى نيست |
|
|
زمانه گر فكند آتشم به خرمن عمر |
بگو بسوز كه بر من به برگِ كاهى نيست |
|
|
چنين كه در همه سو، دام راه مى بينم |
بِهْ از حمايت زلف توام پناهى نيست[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زَنَد |
ما و چراغ چشم و رَهِ انتظار دوست |
|
اكنون كه با داشتن حرز جان معلومم گشت كه در عالم، مختار مطلق جز حضرت دوست نمى باشد، هراسى از اينكه باد فتنه هر دو عالم را برهم زند نخواهم داشت تا از اويم غافل سازد، و تنها «ما و چراغ چشم و رَهِ انتظار دوست» بخواهد بگويد:
٢٧٠
«أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقِقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[٣]: (به انوار [و يا: عظمت] وجه [و اسماء و صفات] و به انوار قدست از تو درخواست نموده، و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم، كه گمان مرا به.
[١] - بحار الانوار، ج ١٠، ص ١٠٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٥، ص ٨١.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.