جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٨ - غزل ٣٦ آن پيك نامور، كه رسيد از ديار دوست
٣٨٩
أعْلَقْتُ يَدى، وَلِنَيْلِ عَطاياكَ بَسَطْتُ أَمَلى؛ فَأخْلِصْنى بِخالِصَةِ تَوْحِيدِكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ صَفْوَةِ عَبيدِكَ.»
[١]: (معبودا! به دامان كرم و بزرگوارى تو دست زدهام، و براى نيل به عطايايت [دست] آرزو گشادهام، پس مرا با توحيد ناب خويش پاكيزه نموده و از بندگان برگزيدهات قرار ده.- به گفته خواجه در جايى:
|
عمرى است تا من در طلب هر روز گامى مى زنم |
دست شفاعت هر دمى در نيكنامى مى زنم |
|
|
بى ماهِ مهر افروز خود، تا بگذرانم روز خود |
دامى به راهى مى نهم، مرغى به دامى مى زنم |
|
|
هرچند آن آرام دل، دانم نبخشد كام دل |
نقش خيالى مى كشم، فال دوامى مى زنم[٢] |
|
|
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك؟ |
منّت خداى را، كه نِيمَ شرمسارِ دوست |
|
اگر شيطان نمى خواهد مرا با دوست و ياد او ببيند، كه: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ... وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ»[٣]: (سوگند مى خورم كه حتماً بر راه راست و صراط مستقيم تو نشسته [و راه را بر آنان مى بندم] ... و بيشتر آنان را شكرگذار نخواهى يافت.) و نيز: «وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»[٤]: (و سوگند مى خورم كه حتماً همه آنها را گمراه خواهم كرد.) گفته؛ ولى خدا را شكر كه به عنايت او «نِيم شرمسار دوست» و به ذكر و ياد او مشغولم، و از عبوديّت سرباز نزدهام و «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[٥]:
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٩، ص ٣٣٥.
[٣] - اعراف: ١٦- ١٧.
[٤] - حجر: ٣٩.
[٥] - حجر: ٤٢.