جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٥ - غزل ٣٦ آن پيك نامور، كه رسيد از ديار دوست
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ، وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً ...»[١]: (آيا مشاهده نمى كنيد كه خداوند تمام آنچه را كه در آسمانها و زمين است مسخّر شما ساخته و نعمتهاى ظاهرى و باطنى را براى شما فراوان نموده ...- نيز:
٢٦٨
«إبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الخَلْقَ ابْتِداعاً، وَاخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً، ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إرادَتِهِ، وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ، لايَمْلِكُون تَأْخيراً عَمّا قَدَّمَهُمْ إلَيْهِ، وَلايَسْتَطيعُونَ تَقَدُّماً إلى ما أخَّرَهُمْ عَنْهُ.»
[٢]: (مخلوقات را به قدرت خويش نوآفرينى فرمود و بر طبق خواست خود اختراع نمود، سپس آنها را در طريق اراده خويش روان گردانيده و در راه محبّتش برانگيخت، در حالى كه از آنچه كه آنها را بدان مقدّم داشته توانايى تأخير ندارند، و نمى توانند از آنچه مؤخّرشان داشته پيشى گيرند.- به گفته خواجه در جايى:
|
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى |
خون خورى گر طلبِ روزىِ ننهاده كنى |
|
|
اجرها باشدت اى خسرو شيرينْ حركات! |
گر نگاهى سوى فرهادِ دل افتاده كنى |
|
|
كارِ خودگر به خدا بازگذارى، حافظ! |
اى بسا عيش كه با بخت خداداده كنى[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
شكر خدا! كه از مددِ بختِ كارساز |
بر حَسْبِ مدّعاست همه كار و بار دوست |
|
خدا را شكر كه تمامى امور بر وفق مدّعاى دوست انجام مى شود، نه بر اراده من! كه: «قُلْ: فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً، إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً؟!»[٤]: (بگو: اگر خدا اراده كند ضرر و آسيبى به شما رساند و يا خواست نفع و سودى به شما برساند، پس كيست كه بتواند كارى برخلاف آنچه خدا خواسته، انجام دهد؟!- نيز:
٢٦٩
«ما شآءَ اللَّهُ كانَ،
[١] - لقمان: ٢٠.
[٢] - صحيفه سجّاديه ٧، دعاى ١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٣، ص ٣٨٩.
[٤] - فتح: ١١.