جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٢ - غزل ٣٦ آن پيك نامور، كه رسيد از ديار دوست
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه از حضرت دوست مژده وصالى را دريافت نموده، با شادمانى تمام به بيان آن پرداخته و مى گويد:
|
آن پيكِ نامور كه رسيد از ديار دوست |
آورد حِرْزِ جان ز خط مشكبار دوست |
|
قاصدى آشنا از جانب دوست پيامى و دستورالعملى براى محفوظ ماندن من از خطرات و تعلّقات عالم طبيعت از جمال زيبا و عطرآگين او آورد، با اين بيان بخواهد بگويد:
|
صبا! ز منزل جانان گذر دريغ مدار |
وز او به عاشق مسكين خبر دريغ مدار |
|
|
به شكر آنكه شكفتى به كام دل، اى گُل! |
نسيم وصل، زمرغ سحر دريغ مدار |
|
|
مرادِ ما همه موقوف يك كرشمه توست |
ز دوستانِ قديم اين قدر دريغ مدار[١] |
|
ممكن است منظور خواجه از «پيك نامور»، رسول اللَّه ٦، و از «حرز»، قرآن شريف باشد؛ كه: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ، وَ يُزَكِّيهِمْ، وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ، وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ، وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ، وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[٢]: (اوست خدايى كه درميان كسانى كه خواندن و نوشتن نمى دانستند پيامبرى را از خود آنان برانگيخت كه آيات خدا را بر آنان مى خواند و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.
[٢] - جمعه: ٢ و ٣.