جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٨ - غزل ٣٥ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
خدايى كه بر روى آوران به خود روى آورده، و با عطوفت و مهربانىات بر آنان سركشيده و احسان مى نمايى، و به غافلان از يادت مهربان و رؤوف هستى، و دوستدار جلب و كشش ايشان به درگاهت مى باشى و عنايت دارى! از تو درخواست مى كنم كه مرا از بهره مندترين آنان از تو، و بلند منزلتترين ايشان نزد خويش، و برخوردارترين آنها از دوستى و عشق و محبّتت، و برخوردارترين ايشان از معرفتت قرار دهى.)؛ لذا مى گويد:
|
بر در ميخانه رفتن، كارِ يكرنگان بود |
خود فروشان را به كوى مى فروشان راه نيست |
|
اين يكرنگان و از شرك و نفاق و خود پرستيها نجات يافتگانند كه مى توانند به كوى حضرت جانان راه يابند و از انس با او بهرهمند شوند، نه آنان كه خود را در ميان مىبينند؛ كه: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[١]: (و معبود ديگرى را با خدا مخوان، [كه] معبودى جز او نيست، [و] هر چيز جز روى [و اسماء و صفات] او نابود است.- نيز: «وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ»[٢]: (و غير خدا، هر چيزى را كه نه نفعى به تو مى رساند و نه آسيب و گزندى بر تو وارد مى كند، مخوان.- به گفته خواجه در جايى:
|
گر دست دهد در خَم زلفين تو بازم |
چون گوى، چه سرها كه به چوگان تو بازم |
|
|
محمود بُوَد عاقبت كار دراين راه |
گر سر برود در سر سوداىِ ايازم[٣] |
|
و آنگاه كه خويش را در ميان نديدند، به او او را خواهند شناخت و ديد، نه به خود؛ كه:
٢٦٦
«إلهى! ... لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَريقاً إلى مَعْرِفَتِكَ، إلّابِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ.»
[٤]: (معبودا! ... براى مخلوقاتت، راهى به شناختت جز اقرار به عجز و ناتوانى از شناخت و معرفتت، قرار ندادى.).
[١] - قصص: ٨٨.
[٢] - يونس: ١٠٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٦، ص ٣٢٠.
[٤] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.