جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٩ - غزل ٣٠ دل، سراپرده محبت اوست
ظهور ندارد، و آن نيز از تو صادر مى شود؛ كه: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»[١]: (خدايى كه هر چيزى را نيكو آفريد.).
كنايه از اينكه: معشوقا! مرا به پاكى خود ببخش، تا لياقت ديدارت را بيابم، كه:
٢٣٣
«إلهى! إنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ، فَقَدْ نَبَّهَنِى اليَقينُ إلى كَرَمِ عَطْفِكَ؛ إلهى! إنْ أنامَتْنِى الغَفْلَةُ عَنِ الإسْتِعْدادِ لِلِقآئِكَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِى المَعْرِفَةُ بِكَرَم آلائِكَ.»
[٢]: (معبودا! اگر گناهانم مرا از نوازشها و نيكىهاى لطفت پايين آورده، بى گمان يقين به بزرگوارى عطوفت و مهربانىات هوشيارم ساخته؛ بار الها! اگر غفلت و فراموشى، مرا از آمادگى براى ملاقات با تو به خواب برده، مسلّماً شناختم از بزرگوارى نعمتهايت آگاهم نموده.- به گفته خواجه در جايى:
|
باز آى ساقيا! كه هواخواهِ خدمتم |
مشتاق بندگىّ و دعاگوى دولتم |
|
|
ز آنجا كه فيض جام سعادت، فروغ توست |
بيرون شدن نماى، ز ظلمات حيرتم |
|
|
هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت |
تا آشناى عشق شدم، ز اهل رحمتم[٣] |
|
|
هر گلِ نو كه شد چمن آرا |
اثر رنگ و بوى صحبت اوست |
|
گلهاى چمن آراى جهان، و بلكه هر جمالى كه در بساط زمين و آسمان و جهان ديگر جلوه گرى دارد، آثار و نمونه اى از جمال و كمال محبوب من است و به پاكى او گواهى مى دهند كه حضرتش آنها را به كمالات و اسماء و صفات خود، كه پاكيزه از هر نقصاند، ظهور داده، و هرچه دارند از اثر مصاحبت با او و كمالاتش مى باشد.
بخواهد بگويد: مرا هم از خوبيهايت محروم مساز و ديدارت را نصيبم گردان؛ كه:
٢٦١
«إلهى! مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ، فَما قَرَيْتَهُ؟! وَمَنِ الَّذى أناخَ بِبابِكَ مُرْتَجِياً نَداكَ، فَما أوْلَيْتَهُ؟!
[١] - سجده: ٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٥، ص ٢٨٧.