جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٧ - غزل ٢٩ سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
|
نظير دوست نديدم، اگرچه از مَه و مِهر |
نهادم آينه ها در مقابل رُخ دوست |
|
هيچ موجودى، حتّى ماه و خورشيد را كه در درخشندگى و زيبايى بىهمتايند، نظير دوست در جمال و كمال نديدم؛ كه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»[١]: (همانندى براى او نيست.- به گفته خواجه در جايى:
|
نه هر كه چهره برافروخت، دلبرى داند |
نه هر كه آينه سازد، سكندرى داند |
|
|
نه هر كه طَرْفِ كُلَه كج نهاد و تندنشست |
كلاهدارى و آيين سرورى داند |
|
|
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست |
نه هر كه سر نتراشد، قلندرى داند[٢] |
|
با اين همه، آنها را آينه قرار مى دهم تا از دريچهشان او را مشاهده نمايم؛ زيرا او در كنار موجودات جلوه گرى ندارد؛ كه: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٣]: (و هر جا باشيد، او با شماست.- نيز: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٤]: (آگاه باش! كه براستى او به هر چيزى احاطه دارد.- همچنين:
٢١٩
«قَريبٌ مِنَ الأشْيآءِ غَيْرَ مُلابِسٍ، بَعيدٌ مِنْها غَيْرَ مُبايِنٍ.»
[٥]: (به اشياء نزديك است بدون اينكه با آنها آميخته شود، از آنها دور است بىآنكه از آنها جدا باشد.- يا:
٢٢٠
«لَيْسَ فِى الأشْياءِ بِوالِجٍ، وَلا عَنْها بِخارِجٍ.»
[٦]: (نه داخل اشياء است و نه خارج از آنها.).
لذا مى گويد:
|
نثار روى تو، هر برگ گل كه در چمن است! |
فداى قدّ تو، هر سَرْوْ بُنْ كه بر لب جوست! |
|
محبوبا! موجودات نه تنها نمى توانند در جمال و كمال نظير تو باشند، كه هرچه.
[١] - شورى: ١١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٧، ص ٢٠٦.
[٣] - حديد: ٤.
[٤] - فصّلت: ٥٤.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٤.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٤.