جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٠ - غزل ٢٨ مطلب طاعت و پيمان درست از من مست
|
من همان دم كه وضو ساختم ازچشمه عشق |
چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست |
|
اى زاهد! بى اعتنايى من به تو و رويّهات چيز جديدى نيست، بلكه آن روزى كه جمال دوست برايم تجلّى كرد و «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[١]: (و آنان را بر خود گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟!) فرمود، عاشق و فريفته او گشتم و «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتم، و از غير او دست شستم و چهار تكبيرِ نماز ميّت بر آنها زدم و در تكبير پنجم جز او را نديدم، بلكه ديد هم از من نبود، و بدون آن كه صفاتش را غير از او بدانم، به جمال و كمالش توصيف نموده و به مقام احديّت او اقرار كردم. كه:
٢١٥
«عَنْ أبى عَبْدِاللَّهِ ٧ قالَ: قالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ: أللَّهُ أكْبَرُ، فَقالَ: «أللّهُ أكْبَرُ مِنْ أىِّ شَىْءٍ؟» فَقالَ: «مِنْ كُلِّ شَىْءٍ.» فَقالَ ابُو عَبْدِاللَّهِ ٧: «حَدَّدْتَهُ.» فَقالَ الرَّجُلُ: «كَيْفَ أقُولُ؟» فَقالَ: «قُلْ: أللَّهُ أكْبَرُ مِنْ أنْ يُوصَفَ.»
[٣]: (راوى گويد: مردى نزد امام صادق ٧ عرض كرد: اللَّهُ اكبرُ: خداوند بزرگتر است. حضرت فرمود: خداوند، از چه چيز بزرگتر است؟ عرض كرد: از هرچيز. حضرت فرمود: خدا را محدود نمودى. آن مرد عرض كرد: چگونه بگويم؟ حضرت فرمود: بگو: خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف شود.) خلاصه بخواهد بگويد:
|
سلطان ازل، گنج غم عشق به ما داد |
تا روى، در اين منزل ويرانه نهاديم |
|
|
در خرقه صد عاقل زاهد زند آتش |
اين داغ، كه ما بر دل ديوانه نهاديم |
|
|
در دل ندهم رَهْ پس از اين مِهْر بُتان را |
مُهر لب او، بر در اين خانه نهاديم[٤] |
|
|
مىبده، تا دهمت آگهى از سرّ قضا |
كه به روى كه شدم عاشق و بر بوى كه مست |
|
[١] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٢] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٣] - توحيد صدوق، ص ٣١٢، روايت ١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٠، ص ٣٢٣.