جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٠ - غزل ٢٧ روضه خلد برين، خلوت درويشان است
عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»[١]: (براستى كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته انجام دادند، بهترين خلايق هستند، پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشتهاى جاودانه اى است كه جويهايى از زيرش روان است، در حالى كه پيوسته و جاودانه تا ابَد در آنجا خواهند بود، خداوند از آنان خرسند و خشنود گشته و ايشان نيز از خدا خشنود و راضى هستند. اين براى كسى است كه از [عظمت] پروردگارش ترس و هراس داشته باشد.).
و بزرگى و سلطنت حقيقى را در خدمت ايشان مى توان به دست آورد. به گفته خواجه در جايى:
|
بر دَرِ ميكده، رندانِ قلندر باشند |
كه ستانند و دهند افسرِ شاهنشاهى |
|
|
خشتِ زير سر و بر تارِكِ هفتْ اختر پاى |
دست قدرت نگر و منصبِ صاحبجاهى |
|
|
اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل! |
كمترين مُلك تو از ماه بُوَد تا ماهى |
|
|
قطع اين مرحله، بى همرهى خضرمكن |
ظلمات است، بترس از خطرِ گمراهى[٢] |
|
|
كُنج عُزلت كه طلسماتِ عجائب دارد |
فتحِ آن در نظرِ همّتِ درويشان است |
|
كليد دربهاى حكمت و معرفت به دست فقراء باللَّه است، و آن از دورى و عزلت اهل معصيت و غفلت به دست مى آيد؛ كه:
١٩٧
«ألْعُزْلَةُ أفْضَلُ شِيَمِ الأكْياسِ.»
[٣]: (تنهايى و گوشه گيرى [از اهل معصيت و غفلت] برترين سرشت و خوى زيركان است.- يا:
١٩٨
«ألْوُصْلَةُ بِاللَّهِ فِى الإنْقِطاعِ عَنِ النّاسِ»
[٤]: (پيوستن به خدا، در گسستن و جدايى از مردم حاصل مى شود.- نيز:
١٩٩
«مَنِ انْفَرَدَ عَنِ النّاسِ، أنِسَ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ»
[٥]: (هركس از مردم.
[١] - بيّنة: ٧ و ٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.