جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٠ - غزل ٢٣ بيا كه قصر امل، سخت سست بنياد است
به دنيا، موجب دشمنى شديد [خداوند] مىباشد.- همچنين:
١٥٩
«ألدُّنيْا ظِلٌّ الغَمامِ وَحُلْمُ المَنامِ.»
[١]: (دنيا، بسان سايه ابرى و رؤيايى در خواب مى باشد.- يا اينكه:
١٦٠
«ألدُّنيْا غُرُورٌ حآئِلٌ، وَسَرابٌ زآئِلٌ، وَسِنادٌ مآئِلٌ.»
[٢]: (دنيا، فريبى گذران، و سرابى ناپايدار، و تكيه گاهى كج است.)
|
چه گويمت؟ كه به ميخانه دوش، مست و خراب |
سروشِ عالم غيبم، چه مژده ها داده است: |
|
|
كه اى بلند نظر! شاهبازِ سِدْرِهْ نشين |
نشيمن تو، نه اين كُنجِ محنت آباد است |
|
|
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير |
ندانمت كه در اين دامگه، چه افتاده است؟ |
|
شب گذشته، كه با دوست انس و الفتى داشتم و مست مشاهدات و خراب تجلّياتش بودم، با گوش دل پيامها از او شنيدم كه مى فرمود: اى آن كه در بلندى همّت و نظر به منزلتهاى دنيوى و اخروى قانع نيستى و مقام سدرة المنتهايت مقصد و مقصود است، توجّه داشته باش به غمخانه و عالم پست طبيعت دل نبندى؛ كه:
«فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ»[٣]: (پس بهره و كالاى زندگانى دنيا در برابر آخرت جز اندكى بيش نيست.- نيز:
١٦١
«لا تَرْغَبْ فيما يَفْنى، وَخُذْ مِنَ الفَنآءِ لِلبَقآءِ.»
[٤]: (در آنچه كه نيست و نابود مى شود، دل مبند، و از [دار] نيستى براى [دار] هستى و پايندگى بهره برگير.)؛ زيرا: «تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير.»؛ كه:
١٦٢
«إنَّ لَكُمْ نِهايَةً فَانْتَهُوا إلى نِهايَتِكُمْ، وَإنَّ لَكُمْ عَلَماً فَانْتَهُوا بِعَلَمِكمْ.»
[٥]: (براستى كه براى شما فرجام و پايانى است پس.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٧.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٧.
[٣] - توبه: ٣٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة والعمل الصّالح، ص ١٤٤.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة والعمل الصّالح، ص ١٤٠.