جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٣ - غزل ٢١ صبح دولت مى دمد كو جام همچون آفتاب؟
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه را حالاتى توحيدى دست داده، از حضرت دوست تمنّاى دوام تجلّيات اسمائى و صفاتى بلكه ذاتى او را نموده، تا آن حالات صفايى ديگر پيدا كند. مىگويد:
|
صبح دولت مى دمد، كو جامِ همچون آفتاب؟ |
فرصتى زين بِهْ كجا يابم؟ بده جام شراب |
|
اين گونه كه به حال درونى خود مى نگرم گويا دولت ديدار دوستم مى خواهد پديدار شود. كجاست جام تجلّى او تا مرا مست جمالش گرداند؟ محبوبا! فرصتى بهتر از اينم نمى باشد، «بده جام شراب» و از مشاهدهات بهره مندم كن؛ كه:
١٣٧
«أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنوْارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[١]: (به انوار [و يا عظمت] وجه [و اسماء و صفات] و به انوار قدست از تو درخواست نموده، و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم، كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.)
|
خانهْ بىتشويش و ساقىْ يار و مطربْ بذلهگو |
موسمِ عيش است و دورِ ساغر و عهدِ شباب |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.