جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٦ - غزل ٢٠ تعالى الله! چه دولت دارم امشب
اين غزل نشان مى دهد كه خواجه درك شب قدر نصيبش گشته و به وصال تجلّيّات محبوب راه يافته (پس از آنكه عمرى انتظار آن را مى كشيده)، اظهار خوشحالى و شكر گذارى از اين عنايت عُظمى نموده، امّا اينكه اين وصال حالى بوده و بعد به فراق مبتلا گشته، و يا دوام داشته؟ چيزى نمى توان استفاده نمود.
پيش از بيان ابيات اين غزل بايد توجّه نمود كه: ١- گفتار خواجه، همانند بيانات الهى (سبحانه- معصومين : بر طبق سخن گفتن عادى، و موافق فهم عمومى اجتماع است؛ وگرنه امكان ندارد حقائق را در غالب الفاظ در آورد، منتهى هركس به قدر درك و فهم ايمانىاش از الفاظ چيزى مى فهمد. بطون قرآن و احاديث هم به همين حساب است؛ ٢- خداوند در كنار مظاهرش نمى باشد، با مظاهر و محيط به آنهاست. كتاب و سنّت بر اين بيان شاهد است؛ بنابراين، اگر خداوند بخواهد كسى را به عنايت وصال و قربش نايل سازد، او را از كنار به اين عنايت متنعّم نمى سازد، بلكه با او و موجودات برايش تجلّى خواهد كرد. ٣- او سبحانه را با ديده دل و نور ايمان مى توان ديد، نه با ديده ظاهر؛ چنانكه احاديث و دعاها بر آن دلالت دارد. ٤- آنجايى كه مشاهده او (سبحانه) با ديده دل براى كسى حاصل شود، آنجا ديگر دوئيّتى نمى ماند. دوئيّتِ ديد، تا زمانى است كه ديده ظاهر و مادّه بخواهد كار كند، آنجا كه ديده باطن و قلب و ايمان همه كاره شد، او را به او مى توان ديد؛ كه:
١٣٢
«يا مَنْ دَلَ