جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٤ - غزل ١٩ آفتاب از روى او شد در حجاب
ملكوت جهان و اسماء و صفات او نظر نداشتن، و بر خلاف راه صواب مى باشد؛ كه: «بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ؟! وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ، فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ ...»[١]: (بلكه ستمكاران، بدون دانش و آگاهى، از خواهشهاى نفسانى خود پيروى مى كنند. پس چه كسى مى تواند آن را كه خداوند گمراه نموده، هدايت كند؟! و براى آنان ياورانى نخواهد بود. پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خود را به سوى دين برپادار، همان سرشت خدايى ...) به گفته خواجه در جايى:
|
صراحى مى كشم پنهان و مردم دفتر انگارند |
عجب كز آتش اين زرق، در دفتر نمى گيرد |
|
|
ميان گريه مى خندم، كه چون شمع اندراين مجلس |
زبان آتشينم هست، امّا در نمى گيرد |
|
|
چه خوش صيد دلم كردى، بنازم چشم مستت را! |
كه كس آهوى وحشى را، از اين خوشتر نمى گيرد[٢] |
|
[١] - روم ٢٩ و ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٤، ص ١٥٧.