جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٣ - غزل ١٩ آفتاب از روى او شد در حجاب
كسانى كه ما را از مى و مراقبه جمال محبوب و توجّه به فطرت منع مى كنند و مستحق حدّ خوردن مى دانند، خود بايد حدّ بىحساب را بپذيرند، كه چرا خلاف طريقه فطرت قدم بر مى دارند، و حال آنكه بر آن خلق شده و امر به تبعيّت از آن شدهاند؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[١]: (پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خود را به سوى دين برپادار، همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، تغيير و تبديلى در آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است، وليكن بيشتر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.- به گفته خواجه در جايى:
|
خدا رااى نصيحتگو! حديث از مطرب و مىگو |
كه نقشى در خيال ما، از اين خوشتر نمى گيرد |
|
|
نصيحت كم كن و ما را به فرياد دف و نى بخش |
كه غير از راستى، نقشى در اين جوهر نمى گيرد |
|
|
نصيحت گوى رندان را، كه با حكم خدا جنگ است |
دلش بس تنگ مى بينم، چرا ساغر نمى گيرد؟ |
|
|
من اين دلقِ ملمّع را بخواهم سوختن روزى |
كه پير مى فرو شانش، به جامى بر نمى گيرد[٢] |
|
|
حافظا! واعظ، نصيحت گومكن |
تَرْكِ تُركانِ خَطا نبود صواب |
|
اى خواجه! به واعظ بگو: ما را كم نصيحت بنما كه مى ننوشيد و از جمال فطرت چشم بپوشيد؛ زيرا توجّه به آن ننمودن، كناره گرفتن از صراط مستقيم عبوديّت و به.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٤، ص ١٥٧.