جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦ - حال ببينيم خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى كيست؟
بى بهره از شنيدن ابيات خواجه نبودم. پس از شروع تحصيلات حوزوى با بعضى از اهل كمال آشنا شدم و از مواعظ آنان كه از بيانات عرفانى و گفتار چون خواجه بى بهره نبودند، استفاده مى نمودم.
سال ١٣٦٤ قمرى مشرّف به قم شدم و با بعضى اساتيد حوزه آشنايى پيدا نمودم، اوائلى بود كه حضرت استاد علامه طباطبائى- رضوان اللَّه تعالى عليه- مشرّف به آن شهر مقدّس شده بودند. ولى بنده هنوز لياقت تشرّف به حضورشان را حاصل ننموده بودم؛ امّا به دروس اخلاقى بعضى از شاگردان مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى و ديگران كه آشنايى با معارف اسلامى داشتند، كم و بيش رفت و آمد داشتم و چيزهايى به گوشم مى خورد. در اين زمان تماس با بعضى از دوستان تهرانى (كه پيش از من از اساتيد عرفانى و مرحوم استاد استفاده نموده بودند.) مرا به معارف الهى بخصوص ديوان حافظ علاقمند نمود و در جلساتى كه غزلى از خواجه در آن خوانده مى شد، آشنايى بيشترى با خواجه و بياناتش پيدا نمودم. كم كم توفيق آشنايى با مرحوم علامه طباطبايى (رضوان اللَّه تعالى عليه) در درس فلسفه و تفسيرشان برايم حاصل شد.
در سال ١٣٧٢ قمرى آشنايىام با معظّم له بيشتر شد، و از ايشان تقاضاى راهنمايى عملى نمودم، عنايت فرمودند و پذيرفتند و به برنامههاى سلوكى آشنايم نمودند. در ضمن در جلسه اى كه عدّه اى از دوستان اهل عمل خدمت ايشان حاضر مىشدند، به اجازه آن بزرگوار حاضر شده و بهره ها مى گرفتم پس از تعطيل شدن جلسات با دوستان گاه گاهى جلسات انسى و حالى داشتيم، در عين حال پس از درس و اوقاتى كه استاد به زيارت اهل قبور و يا حرم مشرّف مى شدند، تنها خدمتشان مى رسيدم و بهره مى بردم.
پس از چند سال كه جلسه عمومى با استاد نداشتيم، از ايشان تقاضا شد، هفته اى يك جلسه به اتّفاق بعضى از دوستان خدمتشان برسيم، قبول فرمودند.
نويسنده