جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤١ - غزل ١٧ مىدمد صبح و كله بسته سحاب
از بيانات اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را بر خوردارى از وصال محبوب در ايّام بهار بوده و سپس به هجران و خمارى گرفتار آمده، تقاضاى ديدار دوباره را از او مىنموده، اگرچه «يا اصحاب» و «يا احباب» مىگويد، شاهد بر اين بيان، بيت ششم و بيت ختم غزل است، مىگويد:
|
مىدمد صبح و كِلّه بسته سَحاب |
الصَّبُوح الصَّبُوح، يا أصْحاب![١] |
|
محبوبا! صبح مى دمد و پس از مستىِ شراب و تجلّى دوشم، ميان من و تو سحاب و حجابى رقيق، حايل شده و به خمارى گراييدهام و محتاج پيمانه صبحگاهى مى باشم، تا از اين حالت بدر آيم و باز به مستى گرايم. در جايى مىگويد:
|
ساقى! حديثِ سرو و گُل و لاله مى رود |
اين بحث با ثَلاثه غسّاله مى رود |
|
|
مىده، كه نو عروس چمن، حدّ حسن يافت |
كار اين زمان، ز صنعتِ دَلّاله مى رود[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود |
رخ تو در نظر من، چنين خوشاش آراست |
|
|
نخفتهام، به خيالى كه مى پزم شبها |
خمار صد شبه دارم، شرابخانه كجاست؟ |
|
[١] -« الصَّبُوحَ، الصَّبوحَ» به معناى« هاتِ الصَّبُوحَ» است، يعنى: پيمانه صبحگاهى بدهيد، پيمانه صبحگاهى، اى ياران!
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٧، ص ١٧٣.