جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠١ - غزل ١٠ رونق عهد شباب است دگر بستان را
بخواهد بگويد: اى خواجه! از جهان آزاد شو، تا تو را گنج معرفت و ديدار حاصل شود، به گفته خواجه در جايى:
|
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى |
ارادتى بنما، تا سعادتى ببرى |
|
|
چو مستعدّ نظر نيستى، وصال مجوى |
كه جام جم ندهد سود، گاهِ بىبصرى |
|
|
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش |
كه بنده را نخرد كس به عيب بىهنرى[١] |
|
|
حافظا! مِىْ خور و رندى كن و خوش باش، ولى |
دام تزوير مَنِهْ چون دگران، قرآن را |
|
اى خواجه! مراقبه و ذكر محبوب را از دست مده، و رندى و تجافى از عالم را اختيار نما، و از حضرت دوست توجّه خود بر مدار، تا عمر را به شادمانى بسر برى، و خواندن قرآن را وسيله اى براى به دام انداختن مردم و نعمتهاى اخروى چون زاهد قرار مده. (كه اين نوعى شرك است.).
و ممكن است مقصود خواجه از «قرآن را»، قسم به آن باشد، يعنى: اى خواجه! تو را به حقّ قرآن سوگند مى دهم كه روش خود را چون ديگران تزوير قرار مده.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٢، ص ٤١٧.