عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١ - صفت غرور
من سر زده به دنيا] بازگردان؛\* اميد است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنيا] واگذاشتهام كار شايستهاى انجام دهم. [به او مىگويند:] اين چنين نيست [كه مىگويى] بدون ترديد اين سخنى بىفايده است كه او گوينده آن است، و پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مىشوند.
علت ستم ستمگران و زورگويى قلدران و اجحاف متجاوزان و جنايت جانيان و ظلم ظالمان و گناه بدكرداران و خطاى خطاپيشگان و معصيت نابكاران همين صفت ناپسند غرور بوده و از طرفى علت حكمت حكيمان، عرفان عارفان، عبادت مشتاقان، عشق عاشقان حق، بندگى سر مستان از معرفت، فضيلت بيداران، كمال نابينايان، تواضع متواضعان، خشيت خاشعان، توجه به حق و فريفته نشدن به زر و زيور دنيا و گول نخوردن از مظاهر زندگى مادى بوده است.
يكى از عرفاى قرن هفتم بنام مؤيد الدين جندى در نصيحت به نفس و برحذر داشتن او از خطرها مىگويد:
|
مؤيدا چه دل آلوده جهان دارى |
كه جز خداى نشايد كند جهاندارى |
|
|
دل تو جاى تجلى است چون تخلى يافت |
زنقش نفس نگر كز هواش باز دارى |
|
|
گذر زدنيى دون در دلش گذار مده |
كه همچو رهگذرى بگذرى و بگذارى |
|
|
رضا به كسوت عار معار اين عالم |
كسى دهد كه شد زحيله خرد عارى |
|