عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٧ - واقعيتهايى از آفرينش
آنچه از رسول گرامى ٦ كه بهترين دوست و يار انسان است نقل شد در كتاب اثنا عشريه ملاحظه كنيد و اگر تفصيل سخنان آن حضرت را بخواهيد به كتب «بحار الأنوار»، «نهج الفصاحة»، «اصول كافى»، «وسائل الشيعة»، «مستدرك» و ساير كتب حديث مراجعه نماييد.
٣- ائمه طاهرين :
از آنجا كه ائمه طاهرين : با پيامبر بزرگ اسلام ٦ بر اساس روايات نور واحدند، بايد گفت: فرمايشها و راهنمايىهاى آن بزرگواران نيز مطابق با گفتار رسول خدا ٦ است و آنچه كه امامان معصوم : در جهت رشد و كمال انسان از انسان مىخواهند همان است كه خدا و پيامبر ٦ مىخواهند، براى اطلاع از گفتههاى حكيمانه آن فرزانگان راه هدايت به همان كتبى كه در بالا اشاره شد رجوع كنيد تا تفصيل و شرح زندگى آن بزرگواران در بخش معرفت امامان : به خواست حضرت حق بيايد.
٤- عارفان، حكيمان، مؤمنان
اين سه طايفه كه از دلسوزان و دوستان واقعى انسانند، گرچه از نظر عنوان اسمى با هم فرق دارند ولى در حقيقت يكى هستند و منظور از عارف و حكيم و مؤمن آن انسانى است كه از نور وحى و پرتو نبوت و ولايت ائمه معصومين : به كسب معرفت و عمل موفق شده و در عين اصلاح باطن و ظاهر خود، دلسوزانه و عاشقانه در راه اصلاح ديگران تا سر حد جان قدم برمىدارد و در اين راه از ملامت اهل ملامت باك نمىكند.
اينان آن كاملان و واصلان و آزاد انسانهايى هستند كه شخصيتهاى بزرگى چون مرحوم الهى قمشهاى آرزوى آنان را داشتند و به آرزوى خود رسيدند.
|
يا رب برسان تو رهنمايى |
يارى زديار آشنايى |
|
|
بر قافله وفا اميرى |
بر كشتى عشق ناخدايى |
|
|
يا رب برسان رفيق راهى |
چون من به فراق مبتلايى |
|
|
چون نى به نواى عشق نالان |
چون آه سحر گره گشايى |
|
|
آزاد دلى زهر خيالى |
دلشاد چو من به هر نوايى |
|
|
صاحب نفسى مسيح شهرى |
تا در حق ما كند دعايى |
|
|
شايد به در تو راه يابيم |
پوييم طريق آشنايى |
|
|
تازيم به راه عشق بازى |
سوزيم حجاب خود نمايى |
|
|
تا دل نگرد جمال جانان |
تا جان رهد از غم جدايى |
|
|
دل را به رضاى حق سپاريم |
گر بارد از آسمان بلايى |
|
واقعيتهايى از آفرينش
در اينجا به گوشهاى از واقعيتهايى كه آنان در راه راهنمايى انسان به انسان مرحمت كردهاند توجه نماييد.
|
گفت پيغمبر كه حق فرموده است |
مىنگنجم هيچ در بالا و پست |
|
|
در زمين و آسمان و عرش نيز |
مى نگنجم اين يقين دان اى عزيز |
|
|
در دل مؤمن بگنجم اى عجب |
گر مرا جويى از آن دلها طلب[١] |
|
اين زمين و آسمان با آن فضاى پهناور و بىكرانش، با آن كرات و كهكشانها و كازارهايش كه به نظر ما سرسامآور و خيرهكننده مىنمايد، در عين حال مىدانيم كه موجودات جهان هستى خيلى بزرگتر از آن است كه در نظر ما جلوه مىكند، در مقابل عظمت خداوندى همان مقدار ناچيز است كه يك بال مگس در تصور ما با
[١] -مثنوى معنوى، مولوى.