عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٦ - صوت حيوانات
مىكنند، تنها استخوانها باقى مىماند كه كربنات كلسيم و فسفاتهاى آن نصيب زمين مىشود، بنابراين حتى ذرهاى از حيواناتى كه قربانى گشتهاند به هدر نخواهد رفت!
علفها در جايى كه خون آنها ريخته است بهتر رشد مىكنند، اين رفتگران، طبيعت زمين را از آلودگى پاك كرده، از شيوع بيمارىها بين انسان و حيوان جلوگيرى مىكنند و ازدياد بىرويه نسل را هم كنترل مىنمايند.
خلاصه همان طور كه انسان با كشتن مرغ و خروس كه بر سفره رنگين خود مىنهد، خويش را بىعاطفه و فاقد محبت نمىداند و يا گاو و گوسفندى را كشته، خود و همنوعان و حتى حيواناتى كه در دسترس او هستند سير مىكند و عمل خويش را منصفانه و عاطفى مىشمرد و در حقيقت صحيح هم هست، اعمال جانورانى كه حيوانات يا حشرات را شكار مىكنند مانند اعمال انسان منطقى و درست مىباشد، پس حيوانات را نمىتوان فاقد عاطفه و محبت دانست، به خصوص كه در بعضى موارد اعمال عاطفى و مهرورزى عجيب آنها با عاطفهترين انسانها را به اعجاب وامىدارد.
انس سگ به گربه، شير به بره و مهر گربه به موش و پذيرايى كلاغ از سگ مجروح و نظاير آنها از موضوعات تازه و نو نيست كه فقط بر اثر تربيت و تعليم جانورشناسان به وجود آمده باشد، بلكه اين خوى و عادت در خلقت جانوران وجود داشته و دارد و به همين جهت در اثر تربيت زودتر نمايان مىگردد.
در ميان حيوانات كمك به هم نوع زياد رايج است، مثلا گنجشكها جوجههاى گرسنه گنجشكان ديگر را كه به عللى پدر و مادر خود را از دست دادهاند غذا مىدهند و پرواز مىآموزند و كلاغها با يكديگر همكارى و معاضدت شديد دارند، لكلكها نيز چنيناند.