عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٧ - گفتار ملا عبدالرزاق لاهيجى در مسئله عجب
است كه وجود موهوم او در كتم عدم منعدم و ناچيز بود و بر صفحه وجود از نام و نشان او هيچ اثرى نبود و كيست حقيرتر از آن كه عدم و نيستى، سابق بر وجود و هستى او باشد؟
پس حكيم بىچون به قدرت «كن فيكون» اصل وجود او را از كسوت خاك انشا فرمود كه اخس و احقر موجودات است، پس اصل خاكى او را صورت نطفه كريه داد، پس اساس جسم او را بر علقه مردار نهاد، پس آن علقه را مضغه گردانيد و اجزاى آن را به صلابت عظم رسانيد و عظم را به گوشت و پوست پوشانيد.
اين بدايت احوال آدمى است كه از عدم محض او را از ارذل شيئا ايجاد فرمود و در اخس اوصاف كه خاك باشد اصل وجود او را آفريد تا بداند كه اول فطرت او جمادى مرده بوده كه در او نه حيات بود نه سمع و نه بصر و نه حس و نه حركت و نه نطق و نه علم و نه قدرت، پس نقايص خصايص او را بر مكارم اوصاف او تقديم فرمود، چون تقديم موت بر حيات و جهل بر علم و عجز بر قدرت و هم چنين ضلالت بر هدايت، چنان كه فرموده:
[من أي شيء خلقه\* من نطفة خلقه فقدره][١].
[خدا] او را از چه چيز آفريده؟\* از نطفهاى [ناچيز و بىمقدار] آفريده است، پس او را [در ذات، صفات و اندام] اندازه لازم عطا كرد.
تا آدمى بر حقارت مرتبه خود در بدايت بينا گردد و بر عموم نعمت و شمول احسان او شكر گويد.
پس به ثبوت محاسن اوصاف بعد از انصاف به صفات خسيسه اشارت فرمود كه:
[١] -عبس( ٨٠): ١٨- ١٩.