عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٦ - حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى
|
بازآ و حلقه بر در زندان شوق زن |
كاصحاب را دو ديده چو مسمار بر در است |
|
|
بازآ كه از فراق تو چشم اميدوار |
چون گوش روزه دار بر الله اكبر است |
|
|
دانى كه چون همى گذرانيم روزگار |
روزى كه بىتو مىگذرد روز محشر است |
|
|
گفتيم عشق را بر صبورى دوا كنيم |
هر روز عشق بيشتر و صبر كمتر است |
|
|
در نامه نيز چند بگنجد حديث شوق |
كوته كنيم كه قصه ما كار دفتر است[١] |
|
حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى
حاجى سبزوارى از حكما و فقها و عرفاى اسلامى بود، در حق آن بزرگ مرد الهى مىتوان گفت:
او از اولياى الهى و انسانى خود ساخته و مردى در ميان بزرگان اسلامى كمنظير است.
من قسمتى از احوالات آن عارف عاشق را مستقيما از نبيره او آقاى اسرارى كه از علماى مهم سبزوارند به وقتى كه در سبزوار براى تبليغ رفته بودم و همانجا قسمت عمدهاى از جلد اول عرفان را نوشتم در دو جلسه شنيدم كه آن را براى عزيزان نقل مىكنم و قسمتهاى ديگر را از كتاب «ريحانة الادب»، «تاريخ حكما و عرفاى
[١] -سعدى شيرازى.