عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦ - غفلت عالم
و اين امت نيز در اين معنا داخلند، بعضى به صورت علما به زرق و ريا آستين افشان و دامن كشان بر سر چوپ پاره برآيند و براى جر منفعت از طريق تلبيس[١]، خود را مضحكه ابليس سازند و بعضى در لباس فقر به جهل و تقليد سجاده بر دوش و از غايت غفلت بىعقل و هوش.
عزيز من! كاملى بايد كه ناقصان را وعظ گويد، بيدارى بايد كه خفتگان را برانگيزد، ندانستهاى كه نابينا، راهبرى را نشايد و از بيماران طبيبى نيايد!
الهى! ما را از مهالك حفظ كن، باطن و ظاهر ما را به نور رحمت و عنايتت صفا ده، ما را پايى براى حركت نيست، اگر دست ما را نگيرى، در چاه بدبختى افتيم و در نجات به روى ما بسته خواهد شد.
|
الهى باز من را ده پر راز |
كه بنمايم به سمت دوست پرواز |
|
|
مرا ده طعمه از تيهوى تقدير |
ميفكن رشتهام بر دست كمپير[٢] |
|
|
كه برد چنگل و منقارم اين زن |
چو عصفورم بريزد مشت ارزن |
|
|
اگر از ارزنش جويم كرانه |
زند بر فرق و گويد حيف دانه |
|
|
دگر ره رحمت آرد بر من آن زال |
دهد تتماج[٣] و گويد حال كن حال |
|
|
چو نبود باز را تتماج در خور |
زند مشتى چنان كم بشكند پر |
|
|
زبار دل پر آمال مشكن |
زشاهين حقيقت بال مشكن |
|
|
مكن بيگانه از خود آشنا را |
خدا را آشنايى كن خدا را |
|
|
به عيسى روح قدسى هم عنان ساز |
رفيق مهدى صاحب زمان ساز[٤] |
|
[١] -تلبيس: فريب دادن.
[٢] -كمپير: پيره زال.
[٣] -تتماج: نوعى آش كه از آرد مىساختند.
[٤] -صفا اصفهانى.