عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٣ - درجات استقامت
نور يقظه است نه به وجه تحفظ.
شرح اين داستان بدين قرار است: مشاهده حقيقت به طريق كسب مانند ديدن جايى است به وسيله فيلم يا عكس، در مقام مشهود آن كه اظهار حقيقى مىكند بايد خود او بدان رسيده باشد، مأخذ گفتارش بيان اين و آن و يا ديدن عكس عالم حقيقت باشد، بيانش مستند به شهود نيست، شخص بايد خود به مقام شهود رسيده باشد و اظهار حقيقت كند حافظ مىگويد:
|
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى |
ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست |
|
به طريق علم نيز سالك ممكن است ترك ادعا يا رفض دعوا نمايد، ولى اين سلب انانيت علمى است، تا شهود فاصلهاش زياد است وقتى اين پندار تحقق مىيابد كه حقيقت [ليس لك من الأمر شيء][١] با تجليات ذاتى در باطن سالك به ظهور برسد. سالكى كه واجد حال مراقبه است و از مراقبه به يقظه و تنبيه مىرسد، يقظه او در اين حال يا به وجه تحفظ براى او باقى است، يا به وجه تلطف، تحفظ باشد. خود او سعى دارد آن را حفظ كند، تلطف باشد لطف ازلى موجب بقاى آن است، اولى تحفظى است، دومى تحققى، اولى در عداد استقامت در احوال نيست، دومى هست، اولى را خواجه مطرود مىداند، دومى را مقبول.
در درجه سوم استقامت با ترك رؤيت استقامت و با گذشت از طلب استقامت است، با شهود اقامه استقامت در نفس از طرف حق و بقا به بقاى حق عزاسمه.
كمال استقامت به ترك طلب استقامت و به عدم رؤيت استقامت است، سالك وقتى وجود خود را قائم به حق ديد و دريافت كه حق عزاسمه در باطن كارفرما
[١] -آل عمران( ٣): ١٢٨.