عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٣ - هدف اقصاى خلقت
پاك و صافى گشت روح او را با ملائكه سماوى نسبت پيدا آيند، چون مناسبت پيدا آمد، هم چون دو آيينه صافى باشد كه در مقابله يك ديگر بدارند، هر چه در آن باشد در اين پيدا آيد و هر چه درين بود در آن ظاهر شود و اين ملاقات در بيدارى اندك بود و اين ملاقات در بيدارى سبب وجد و وارد و الهام و خاطر ملكى بود و در خواب سبب خواب راست باشد[١].
آرى، تمام همت عارفان و حكيمان و مؤمنان حقيقى مصروف اين شد كه انسان از تمام كدورتهاى ظاهرى و باطنى پاك گردد، تا اسما و صفات ملكوت در او جلوهگر شود.
|
هر گدايى مرد سلطان كى شود |
پشهاى آخر سليمان كى شود |
|
|
بس عجب آن است كاين مرد گدا |
چون كه سلطان نيست سلطان كى شود |
|
|
بس عجب كارى است بس نادر رهى |
اين چو عين آن بود آن كى شود |
|
|
گر بدين برهان كنى از من طلب |
اين سخن روشن به برهان كى شود |
|
|
تا نگردى از وجود خود فنا |
بر تو اين دشوار آسان كى شود |
|
|
گفتمش فانى شو و باقى تويى |
هر دو يكسان نيست يكسان كى شود |
|
[١] -انسان كامل، نسفى: ٢٤٣.