عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٠ - حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى
مقدارى برنج و اسفناج بود، بعد از كمى راه رفتن در يك بستر ناراحتى كه غالبا تشك نداشت مىخوابيدند و متكاى غير نرمى از پنبه يا پشم زير سر مىگذاشتند.
لباس مرحوم حاجى چند سال يك عباى سياه مازندرانى بود و يك قباى قدك سبز رنگى كه به قدرى آن را شسته بودند كه آرنجهاى قبا پاره شده و چندين وصله برداشته بود.
در زمستان قباى برك شكرى رنگ و شلوار برك مىپوشيدند، كتابخانهاى نداشتند، كتاب ايشان منحصر به چند جلد كتاب بود!
معاشش از اين راه بود: يك روز از قنات عميد آباد داشتند و يك شبانه روز در قنات قصبه و باغى كه در بيرون پشت ارك واقع است كه سالى چهل تومان فايده و حاصل باغ بود و از دو قنات مذكور نيز سى خروار غله و ده بار پنبه عايد مىگرديد.
قسمتى از اين دخل را با كمال قناعت صرف معاش مىفرمودند و ما بقى را به فقرا ايثار و انفاق مىنمودند.
هر سال در عشر آخر صفر سه شب روضه خوانى مىكردند و يك نفر روضهخوان كريه الصوتى كه در سبزوار بود و كمتر او را دعوت مىكردند دعوت مىنمودند و شبى پنج قران به روضه خوان مىدادند و نان و آبگوشت به فقرايى كه شل و كور و عاجز بودند مىخورانيدند و نفرى يك قران به آنها مبذول مىداشتند و خمس و زكات مال خود را هر سال به دست خود به سادات و ارباب استحقاق مىرسانيدند و در اين موقع جنس خود را وزن مىكردند و نقد خود را مىشمردند.
همه بزرگان دين بالاتفاق، آن بزرگوار را به اتصاف به ورع حقيقى و ترفع از دنيا و دنياوى وصف كردهاند و فى الحقيقة هم سخن به راست گفتهاند.
بدين گفته از كيوان قزوينى بنگريد: