عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٢ - هدف اقصاى خلقت
خارهايى را كه در پاى تو فرو مىرود از جان و دل بپذيرى، به طور كلى با تنپرورى و نازك دلى نمىتوان راه به اين باريكى و طولانى را پيمود.
مبارزه با ماديات و تنظيم آن به شكلى كه مانع سلوك الى الله نباشد اصل اولى مرد راهرو مىباشد، اين را مىدانيد و بارها تذكر داده شده كه خداوند انسان را براى تقلا و كوشش آفريده است.
آيا اين تقلا و كوشش مىتواند خود هدف نهايى موجوديت انسان بوده باشد؟
البته نه؛ زيرا چه سودى از كوشش و فعاليت بيهوده، براى انسان نصيب مىگردد؟
مگر خداى نمىتوانست انسانها را طورى بيافريند كه آنان بدون زحمت و سعى مشغول زندگى در اين خاكدان بوده باشند. مسلما مىتوانست.
هدف اقصاى خلقت
ولى هدف اقصاى خلقت اين است كه انسان با كوشش در قلمرو طبيعت، جوهر گرانبهاى وجود خود را استخراج كند و با اين كوشش و تكاپو آيينه خدا نماى روح خود را صيقلى مىسازد، او با اين كوشش خود طبيعى را تا مقام روحانيت برترين بالا مىبرد[١].
هر وقت كه آدمى اندرون خود را پاك كند و آيينه دل را صافى گرداند. به ملائكه سماوى نزديك گردد، از جهت آن كه ملائكه سماوى جمله پاك و صافىاند و علم و طهارت دارند.
روح انسانى از جنس ملائكه سماوى است و جوهرى پاك و صافى است، اما به واسطه بدن آلوده گشته است و تيره شده است، چون ترك لذات و شهوتها [خارج از اندازه و حدود الهى] بدنى كند و علم طهارت حاصل كند و بيرون و اندرون خود پاك گرداند و آيينه دل را صافى كند، باز پاك و صافى شود، چون
[١] -تفسير مثنوى: ٢/ ٤٠٤.