عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٥ - تفسير«غاسق اذا وقب»
نكره آمدن «غاسق» و قيد ظرف «اذا وقب» شامل هرگونه تاريكى فشرنده و فراگيرندهاى مىشود كه همه محيط و ظرف تابش را پركند و هر روزنه نورى را مسدود نمايد.
مثال بارز و محسوس اين گونه غاسق، تاريكى شب ديجور است كه در آن راهزنان و جانوران و احلام و اوهام وحشتانگيز از لانهها و كمين گاههاى زيرزمين و خلال نفوس سربرمىآورند و تاخت و تاز مىنمايند.
تاريكى فراگيرنده كفر و جهل و هوا و خشم و شهوت، مثالهاى ديگرى از «غاسق اذا وقب» است كه شر آنها از نفس آدمى و در اوست و خطيرتر از هر شرى مىباشد.
همين كه اين تاريكىهاى نفسانى محيط درونى آدم را فرا گرفت و نور ايمان و پرتو عقل و شعاع وجدان را خاموش داشت. غرايز و خوىهاى حيوانى و عقدهها از بندها و كمينگاههاى درونى رها مىشوند و چون جانورهاى متنوع و متلون به تاخت و تاز درمىآيند و به مركز فرمان و اراده يورش مىآورند، تا همين كه آن را به دست گرفتند همه قوا و جوارح را به خواست خود و در مسير انجام شهوتها و اوهام و زبانههاى خشم خود به هر سو مىگردانند و در اين مسير هر حد و قيد قانونى و اخلاقى و مانعى را از ميان برمىدارند و هر استعداد و شخصيتى را درهم مىشكنند و هر قدرت و نيرويى را در اختيار خود مىگيرند.
|
چاره كفر تو ايمان است و بس |
دافع هر درد درمان است و بس |
|
|
اى كه پا بر خوان هر خان مىنهى |
تشنه خون تو آن خان است و بس |
|