عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٥ - فرار از عجب با ياد خدا
رهگذر عقلهايشان با ايشان گفتگو فرمايد.
پس نورى را كه در گوشها و ديدهها و دلهاى بيدار دارند چراغ راه كنند، روزهاى خدا را بياد مردم آورند و آنان را از مقام مقدسش بترسانند، آنان هم چون راهنمايان بيابانها هستند كه هر كس ميانهرو باشد رهروى او را بستايند و به رستگارى مژدهاش دهند و آن كه راستگرا و چپگرا باشد، راهش را نكوهش نموده و از تباهى برحذرش دارند و به همين منوال چراغهاى آن تاريكىها و رهبران آن شبههها هستند، اگر با ديده عقلت آنان را بنگرى كه خواهى ديد كه ايشانند نشانههاى هدايت و چراغهاى شب تار[١].
منظور از اين جملات نورانى كه از امام عارفان اميرمؤمنان ٧ نقل شده اين است كه هر كس خود را نبيند و علم و مالى براى خود نداند و ديده جز به روى يار ازل و ابد باز نكند و سر تواضع و فروتنى به خاك مذلت جز براى او نسايد، قلبش تجلىگاه انوار و وجودش مظهر اسما و صفات گردد. آرى، منفعت پاك زيستن از عجب اين است، منفعتى كه در جنب آن خير دنيا و آخرت مىجوشد.
در هر صورت آنچه مثبت و خير است از خدا بدانيد، هرگز عمل نيك خود را از خود ندانسته و ادعاى ملكيت نداشته باشيد و به دانش خود به عنوان علم من ننگريد كه عجب از گناه عملى بدتر است، گناه با آب توبه به آسانى شسته مىشود، ولى شستشوى عجب كه يك صفت قلبى است، اگر آدمى به آن ناچار شود كار بسيار مشكلى است.
عجب طاعات را فاسد و عبادات را از مرحله قبولى حق دور مىكند، عجب انسان را تا مرز كفر مىبرد و گناهان را با همه سنگينى كه بر آنها مترتب است از ياد
[١] -نهج البلاغة: خطبه ٢١٣.