عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢١ - عجب، مرضى خطرناك
عجب، مرضى خطرناك
ابو حامد در اين زمينه مىگويد[١]:
بدان كه عجب، بيماريى است كه علت آن جهل محض است و علاج آن معرفت محض است، پس كسى كه شب و روز اندر علم و عبادت است گوييم كه عجب تو از آن است كه اين بر تو همى رود و تو راه گذر آنى، يا آن كه از تو در وجود مىآيد و قوت تو حاصل مىشود؟
اگر از آن است كه در تو مىرود و تو راه گذر آن، راه گذرى را عجب نرسد كه راه گذر مسخرى باشد و كار بوى نبود و وى اندر ميانه كه بود؟
و اگر گويى: من همى كنم و به قوت و قدرت من است، هيچ دانى تا اين قوت و قدرت وارادت و اعضا كه اين عمل بدان بود از كجا آوردى؟
اگر گويى: به خواست من بود اين عمل، گويم: اين خواست و اين داعيه را كه آفريد و كه مسلط كرد بر تو و كى سلسله قهر اندر گردن تو افكند و فراكار داشت.
هر كه داعيهاى را بر وى مسلط كردند وى را موكلى فرستادند كه خلاف آن نتواند كرد و داعيه نه از وى است كه وى را به قهر فرا كار دارد.
پس همه نعمت خداوند است و عجب تو به خويشتن از جهل است كه به تو هيچ چيز نيست.
بايد كه تعجب تو به فضل حق تعالى بود كه بسيار خلق از وى غافل ماندند و عمر به كار بد صرف داشتند و تو را از عنايت خويش استخلاص فرستاد و داعيه را بر تو مسلط كرد و تو را به سلسله قهر به حضرت عزت خود همى برد و اگر
[١] -كيمياى سعادت: ٦٢٠، علاج عجب.